دست نوشت های یک انسان نما...

غمگین دیروز... عاشق امروز!!

دست نوشت های یک انسان نما...

غمگین دیروز... عاشق امروز!!

اگر یادتان ماند ...

اگر یادتان ماند و باران گرفت دعایی به حال بیابان کنید

یه قطعه شعر مورد علاقه ی من...

نمی دانم آیا پس از مرگم اصلاً کسی بر سر مزارم خواهد گریست؟

اگر امکانش بود بر سر قبرم بیایید و مبادا از گورستان خاموش شهر وحشت کنید
آنجا در زیر خروارها خاک قلبی آرام خفته است

اولین پست من ...

سلام به بازدید کنندگان ارجمند;


این شاید صد شاید صد و پنجاهمین وبلاگ من طی 6 سال اخیر باشه که میزنم و وسط کار رهاش می کنم! ولی این دفعه فرق داره!! میخوام تا آخرش با همین وبلاگ ادامه بدم و داستان غم های روزانه ی خودم رو با کمی شعر و شاعری و مقاله و حکایت برای دل خودم بنویسم...


با وجود سن کمم شاید اندازه ی مادر و پدر بزرگان خیلی از شما عزیزان غم و غصه کشیده باشه!!


از این ببعد هر از گاهی در این مکان خاطرات و غم و غصه هام رو بازگوئی می کنم... اغلب مواقع هم بجای این ها شعر هائی که دوست دارم می نویسم!!


خلاصه همه چیز تو این وبلاگ پیدا می کنید البته تا جائی که از محدوده ی غم و غصه فراتر نره!!


در پایان میخوام شعر معروفی رو که تازگی ها تغییرش دادم بنویسم:


زندگی دیگه زیبا نیست ...

حتی اگر زیبا پسند باشی!!


موفق باشید

بای